خدمات الکترونیکی مالیاتی

تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت

طراحی انواع نرم افزار های کنترل صنعتی

دیدگاههای اخیر

شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

فروش محصولات نیروگاه خورشیدی

آخرین اخبار

 گزارش مرآت از فرشتگانی که زندگی می بخشند؛
پیوند کبدی که پیوند زندگی را رقم زد
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
ماجرای آنهایی که قلبشان در سینه دیگری می تپد، ریه شان نفس می کشد و دیگر اعضای بدنشان در بدن دیگری کار می کند، همیشه جالب است ولی این ماجرا زمانی جذاب تر خواهد شد که پیوند زندگی را رقم بزند.

به گزارش خبرنگار مرآت، ماجرای افرادی که با مرگ خود زندگی را به دیگران هدیه می کنند، همیشه می تواند جالب و جذاب باشد. آنهایی که به دیار باقی سفر می کنند ولی قلبشان می تپد، ریه شان نفس می کشد و دیگر اعضای بدنشان کار می کند.

باید آنها را بخشنده ترین مردمان شهر دانست چرا که خود می روند ولی به دیگران زندگی می بخشند.  بخشندگانی که جدا از ما نیستند و روزی مانند خود ما در همین کوچه بازار و کنار ما زندگی می کرده اند ولی وقتی عزم سفر کردند ایثار و بخشندگی شان آنها را ماندگار کرد.  

شاید گفتگو با بازماندگان آنهایی که رفتند ولی زندگی بخشیدند، از سخت ترین گفتگو های هر خبرنگاری باشد چرا که در آن احساسات با واقعیت و تلخی رفتن با شیرینی زندگی بخشیدن در هم آمیخته می شود و بغض و لبخند را توام می کند ولی به هر صورت این گفتگو انجام می شود و مریم رمضان صفدری همسر یکی از اهدا کنندگان عضو، در شهر ایوانکی استان سمنان ماجرای اهدای عضو را برای ما بازگو می کند تا دیگران نیز از این اقدام خیر آنها الگو گرفته و برای اهدای عضو رضایت دهند.

بازگشت 4 نفر به زندگی دوباره 

مریم با همسرش "اصغر رمضان صفدری" و پسر 5 ساله شان در ایوانکی زندگی می کردند ولی دست تقدیر به گونه ای دیگر برایشان رقم می خورد و در 12 آذرماه سال 94 اصغر تصادف می کند و مرگ مغزی می شود.

هر چند در ابتدا دوستان و آشنایان مرگ مغزی اصغر را به همسر و والدینش اطلاع نمی دهند و بیمار را به بیمارستان سمنان منتقل می کنند ولی در نهایت بعد از 3 روز، مجبور می شوند مرگ مغزی اش را به اطلاع همسر و والدین برسانند و آنها راهی بیمارستان سمنان می شوند.

تیم پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی سمنان وقتی حضور خانواده درجه یک اصغر را در بیمارستان متوجه می شوند، دست به کار شده تا پدر و مادر و همسر این فرد مرگ مغزی را برای اهدای اعضای بدنش راضی کنند. هر چند خانواده در ابتدا راضی به این کار نمی شوند ولی در نهایت با توجیه شدن به این امر خدا پسندانه که نجات جان بیماران دیگر را در بر دارد، بالاخره راضی به اهدای عضو می شوند و قلب، کبد و دو کلیه "اصغر رمضان صفدری" به بیماران نیازمند اهدا و در حقیقت به 4 نفر زندگی دوباره می بخشد.

تصاویر شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

لحظه رضایت دادن برای اهدای عضو "اصغر رمضان صفدری"  بر همسرش بسیار سخت گذشته بود چرا که درد از دست دادن همسر برایش بسیار رنج آور بود ولی دلخوشی اش این بود که با اهدای عضو، قلب همسرش در سینه دیگری می تپد و همین برایش آرامبخش بود.

البته وی آرزو می کند که هیچ گاه کسی به درد و سختی ای که وی برای داغ از دست دادن عزیزش کشیده دچار نشود ولی اگر روزی چنین اتفاقی افتاد و عزیزشان مرگ مغزی شد که راه بازگشتی برای ادامه زندگی وجود ندارد حتما برای اهدای عضو رضایت دهند چرا که چند نفر دیگر زنده می مانند و عزیزان دیگری داغدار نمی شوند.  

هر چند خانواده مرحوم نمی دانند که قلب و کلیه های "اصغر" به چه کسانی اهدا شده و بسیار تمایل دارند بدانند که آنها کیستند چون با توجه به قوانین، اجازه اینکه سراغ دریافت کنندگان اعضای عزیزشان بروند را ندارند مگر اینکه خود آن بیماران بخواهند به سراغ خانواده اهدا کننده عضو بیایند. ولی می دانند کبد "اصغر" در بدن چه کسی است چرا که دریافت کننده کبد "اصغر" خود به سراغ این خانواده آمده و حالا هم "بیژن نعمتی" دریافت کننده عضو و هم خانواده مرحوم "اصغر رمضان صفدری" همدیگر را می شناسند که خود این آشنایی ماجرای جالبی دارد که بیژن نعمتی در گفتگو با خبرنگار مرآت به این ماجرا و پیوند کبد خود پرداخت.

40 بار انتظار در پشت در اتاق عمل برای پیوند 

نعمتی که هم اکنون 37 سال دارد و پیش تر در بوشهر زندگی می کرده است، از سال 93 درگیر بیماری و به صورت متناوب در بیمارستان بستری می شود. مشکل روده بزرگ و تنگی مجاری صفراوی بیماری نعمتی است که این بیماری به کبد وی آسیب می رساند و باعث می شود به نارسایی کبدی دچار شود.  

نعمتی 6 ماه به مشکل روده ای دچار بود ولی متوجه آسیبی که به کبدش وارد می شد نبود، در این مدت کبدش کم کارتر و کم کارتر می شد و پزشکان نیز کم کاری کبد را تشخیص نداده بودند. تا اینکه روزی دچار تب شدید و بیهوش می شود و وی را بستری می کنند و چون تب قطع نمی شود یک ماه در بیمارستان بستری می ماند. بعد از یک ماه به نعمتی اعلام می کنند که کبدش کم کار شده است.

از آن زمان سروکار نعمتی با بیمارستان بیشتر می شود و به دلیل بیماری اش در هفته چند روز بستری می شود. بعد از مدت 6 ماه پزشکان وقتی می بینند امکان بازگشت کارآیی کبد وجود ندارد و کارآیی کبد همچنان رو به افول می رود به او می گویند راهی جز پیوند کبد ندارد و به بیمارستان نمازی شیرزا معرفی می شود و در لیست انتظار پیوند کبد قرار می گیرد.

از آن پس دیگر شرایط جسمی نعمتی وضعیت جالبی را نمی گذراند، تب، ضعف، بیحالی، خونریزی روده و معده، بند نیامدن خون از شرایطی بود که با آن دست و پنجه نرم می کرد و دائما برای فهمیدن دلیل این مشکلات آندوسکوپی می شد.

نعمتی هفته ای یک الی دوبار برای پیوند به اتاق عمل فراخوانی می شود ولی هر بار آزمایشات یا شرایط دریافت کننده و اهدا کننده کبد تطابق پیدا نمی کرد و باز دوباره باید در نوبت لیست انتظار می ماند. 40 بار این وضعیت فراخوانی پشت در اتاق عمل تکرار شد ولی نعمتی نتوانست پیوند کند.

به گفته نعمتی هر نوبت که اهدای کبدی پیدا می شد با 5 نفر از لیست انتظار تماس می گرفتند و آنها را برای آمادگی پیوند فراخوانی می کردند، اولین فرد لیست، نفر اصلی برای پیوند بود و اگر شرایط و آزمایشات وی برای پیوند نمی خورد افراد رزرو را برای پیوند به اتاق عمل می بردند.

نعمتی 9 ماه در لیست انتظار پیوند می ماند. ولی امیدش را از دست نمی دهد و با روحیه قوی ای که داشته همچنان در انتظار پیوند می ماند. تنها روزی که از عمل پیوند نا امید می شود همان روزی بوده که برای پیوند به اتاق عمل فراخوانی می شود و گمان می کند این بار نیز مثل 40 دفعه قبلی شرایط پیوند فراهم نمی شود ولی اتفاقا آن روز همه شرایط و آزمایشات مثبت در می آید و بالاخره نعمتی بعد از یک سال و نیم از شروع بیماری اش در 15 آذر ماه سال 94 در بیمارستان نمازی شیراز کبد جدیدی به او پیوند زده می شود.

تصاویر شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

بعد ازعمل پیوند، 9 روز در بخش آی سی یو پیوند بستری و سپس مرخص می شود. بعد از پیوند سختی های زندگی نعمتی همچنان ادامه دارد چرا که اکنون دیگر به دلیل شرایط جسمی توانایی انجام کار سنگین ندارد و تنها مدتی کمک کار برادرش در بازار تهران بوده است.

نعمتی در زمان بیماری هر چه که دارایی داشته اعم از منزل، مغازه و ماشین را می فروشد تا هزینه دارو و درمان بیمارستان را تامین کند. هفته ای یک الی دو روز باید در بیمارستان بستری می شده و هر باری هم که می رفته حدود یک میلیون تومان هزینه می کرده است و در حال حاضر بعد از پیوند نیز باید داروهایی مصرف کند که هر چند شامل یارانه دارو می شود ولی  هر ماه 500 هزار تومان هزینه در بر دارد.

علاوه بر این همسرش ازهمان ابتدا که متوجه بیماری اش می شود تنهایش می گذارد و سه ماه بعد از پیوند در حالی که دو دختر داشته اند، به خاطر بیماری و نقص عضو از نعمتی طلاق می گیرد و این مسئله در روحیه اش بسیار تاثیر بد می گذارد. برای همین هم مشاور از وی می خواهد برای بهتر شدن شرایط روحی اش و فراموش کردن خاطرات ناخوش، در محل زندگی قبلی اش نماند و او به نزد برادرش در تهران می رود.

نعمتی که نمی دانسته کبد چه کسی به وی پیوند زده شده، بعد از یک سال و نیم به صورت اتفاقی متوجه می شود که اهدا کننده کبد چه کسی بوده است و وقتی اطلاعات آن مرحوم را به دست می آورد می فهمد که در آرامستان ایوانکی دفن شده است.

بعد از چند ماه سفری به دامغان می رود و در بین راه وقتی تابلوی شهر ایوانکی را می بیند به آنجا تغییر مسیر می دهد و به آرامستان آنجا رفته و سر مزار مرحوم "اصغر رمضان صفدری" حضور پیدا می کند ولی جرات اینکه سمت خانواده مرحوم برود را در خود نمی بیند و برمی گردد. بعد از دو ماه در اوایل مهر ماه 96 دل به دریا می زند و دوباره به ایوانکی سفر می کند و خانواده مرحوم را می یابد و جهت تشکر از این اقدام خیر آنها در رضایت اهدای عضو، به دیدارشان می رود.

تصاویر شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

نعمتی در این سفر که به دیدار خانواده مرحوم "اصغر رمضان صفدری" رفته بود یکی از ریش سفیدان بازار تهران که از دوستان برادرش نیز بود را با خود برده بود و بعد از برگشت وی پیشنهاد می دهد نعمتی با همسر مرحوم "رمضان صفدری" ازدواج کند. نعمتی نیز می پذیرد و بعد از مدتی دوباره به ایوانکی و منزل مرحوم می رود و مسئله ازدواج را مطرح می کند.

خانواده رمضان صفدری در ابتدا راضی به این ازدواج نبودند ولی بالاخره راضی می شوند و در بهمن ماه 96، نعمتی با همسر "اهدا کننده کبد" پیوند زندگی می بندد و بعد از آن نیز به ایوانکی مهاجرت و زندگی جدیدی را آغاز می کند.

نعمتی که خود قبل از پیوند کبد کارت اهدای عضو داشته، بعد از پیوند برای خانواده اش نیز کارت اهدای عضو می گیرد و برای کارت اهدای عضو تشویق می کند و دوستان و اقوام را نیز برای گرفتن کارت اهدای عضو تشویق می کند.

انتهای پیام/ م

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه