شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

فروش محصولات نیروگاه خورشیدی

آخرین اخبار

    
روایت رضا امیرخانی از ملاقات با دو خبرنگار اسرائیلی!
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
رضا امیرخانی در کتاب جدیدش، «نیم دانگ پیونگ» روایتی از ملاقات با دو خبرنگار اسرائیلی را نقل می‌کند که خواندنش در این روز خالی از لطف نیست.

رضا امیرخانی در کتاب جدیدش، «نیم دانگ پیونگ» روایتی از ملاقات با دو خبرنگار اسرائیلی را نقل می‌کند که خواندنش در این روز خالی از لطف نیست:

«در آسانسور، بچه‌ی خیابان ظفر دمشق از آینده ایران در سوریه می‌پرسد و احتمال خروج آمریکا از سوریه. همه‌چیز خیلی کپسولی جلو می‌رود و برای من این بازی دیپلماتیک بامزه است البته...

پایین تو لابی حوصله‌مان سر رفته است و اعضای تیم مستندساز می‌روند در ورودی هتل تا مقام سوم هم تشریف‌ش را ببرد...

یک‌هو مثل اجل معلق دو خبرنگار غربی که سه چهار روز است دورادور با هم حال و احوال می‌کنیم، با سه‌پایه‌ها جلو می‌پرند و خیلی گرم حال و احوال می‌کنیم. هردو روی پیراهن‌های اسپرت، بجِ پرچم کره شمالی زده‌اند که احتمالا راحت‌تر میان مردم کار کنند. می‌دانیم که بج ره‌بران کبیر را فقط حزب به شهروندان اعطا می‌کند و خارجی‌ها حق ندارند آن را روی سینه نصب کنند.

سیدمجتبا سیگاری تعارف می‌کند و یکی‌شان که خیلی گرم و گیراست بی‌معطلی می‌گیرد و با فندک مجتبا سیگار را روشن می‌کند. می‌آید تو سینه‌ی من.

-تو کجایی هستی؟! باید مال خاورمیانه باشی.

کمی من من می‌کند. بعد گرم می‌گوید:

-بد آوردم باید ایرانی باشی!

می‌خندم و می‌گویم:

-تو هم لهجه‌ات آمریکایی است اما باید اروپایی باشی...

خیلی گرم می‌زند پشت کمر من و می‌گوید:

باختی! من اسرائیلی‌ام!

-نباختم! اروپایی هستی دیگر...

می‌خندد و می‌گوید:

واردی ها!

شاد است. خنده‌مان گرفته است. می‌گوید:

-من خبرنگارم. برای مذاکرات آمده‌ام. تو اینجا چه کار می‌کنی؟ موشک؟!!

دوباره قاه قاه می‌خندد. من هم. به خنده می‌گویم:

-برای فاصله کوتاه ما و شما «مید این ایران» داریم!

راحت‌تر می‌شویم. از برجام می‌گوییم. او می‌گوید اگر نتوانند با شما «دیل» کنند، ما باید برگردیم اروپا! به‌ش می‌گویم:

-نه زمین من است، نه زمین تو! زمین عرب‌هاست. اما تو برگردی، هر دو راحت می‌شویم.

او هم چیزی نثار عرب‌ها می‌کند که زمین مال آن‌هاست. به من می‌گوید:

-یک سال بعد لگدی می‌زنیم زیر باسن بی‌بی و کار راحت می‌شود... با عرب‌ها هم دیل می‌کنیم...

بی‌بی را نمی‌فهمم. بنیامین نتانیاهو را می‌گوید.

صولی که از بدرقه مهمانان که نه، در اصل میزبانان خلاص شده است، می‌آید به سمت ما که می‌خندم و به‌ش می‌گویم:

این‌قدر گیر دادی به کت و شلوار ما، حالا خودت هم رسما نباید جلو بیایی!

-چرا آخر؟

به فارسی می‌گویم:

-رژیم اشغال‌گر!

و به نشان پرچم جمهوری اسلامی ایران روی کت‌ش اشاره می‌کنم. صولی می‌خندد و به افسوس سر تکان می‌دهد و جلو نمی‌آید. تازه یادم می‌افتد که شاید ریز خندیدن صبح‌شان به همین بج روی کت صولی مرتبط باشد!

ما ده دقیقه‌ای با خبرنگار اسرائیلی گپ می‌زنیم. از وضعیت یهودیان ایرانی برای‌ش می‌گویم. مقبره استر و مردخای همدان را و کوروش را می‌شناسد که برای‌ش توضیح می‌دهم. من هم از هم‌سایه‌مان که صرافی است یهودی برای‌ش چیزهایی می‌گویم و او از دوستان یهودی ایرانی‌ش می‌گوید که بسیاری‌شان در ایران وضع خوبی داشته‌اند و هروقت در تل‌آویو تقی به توقی می‌خورد، به هم دیگر می‌گویند که ما اصلا برای چه به این‌جا آمدیم؟!»

انتهای پیام/ح

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه