تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت

طراحی انواع نرم افزار های کنترل صنعتی

دیدگاههای اخیر

شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

فروش محصولات نیروگاه خورشیدی

آخرین اخبار

مناجات مادر شهید علی اصغر ترابی
خدایا علی اصغر من فدای علی اصغر شش ماهه امام حسین(ع) باد
دیگر صدای هق هق همه ما بلند شده بود اما مادر بدون اینکه قطره ای اشک بریزد دستانش را بلند کرد و گفت: خدایا علی اصغر من فدای علی اصغر شش ماهه امام حسین(ع) باد. خدایا این هدیه رو از من مادرش قبول کن.

ه گزارش خبرنگار مرآت نیوز

شهید علی اصغر ترابی در سال 1348 در روستای گرمن از توابع شهرستان شاهرود چشم به جهان گشود. آخرین فرزند خانواده و غیر از خود دوبرادر و خواهر داشت.

شغل پدرش کشاورزی و همبازی دوران کودکی اش خواهرش بود. خواهرش درباره دوران کودکی و خاطراتش با برادرش اینگونه سخن گفت: پدر و مادرم علاقه عجیبی به علی اصغر داشتند. علی اصغر خیلی شیطنت می کرد ولی پدرم اینقدر به او علاقه داشت که یادم نمی آید هیچگاه او را دعوا کرده باشد.

دوران کودکی و نوجوانی شهید علی اصغر ترابی

وی اینگونه ادامه داد: چون شغل پدر کشاورزی بود من و علی اصغر هم برای اینکه پدر تنها نباشد همراه وی به زمین های کشاورزی می رفتیم. پدر شروع به کار می کرد و من و علی اصغر شروع به بازی می کردیم. بازی ما بیشتر گردو بازی یا تیله بازی بود. علی اصغر همیشه می خواست که برنده باشد و بخاطر همین مسئله همیشه آخر بازی با هم دعوا و من شروع به گریه می کردم.

او در رابطه با دوران تحصیل برادر شهیدش گفت: به خاطر شیطنت هایش هر از گاهی پدر و مادرم را از طرف مدرسه می خواستند اما یادم می آید که معلم دوران ابتدایی اش علاقه فراوانی به وی داشت. یکی از شیطنت هایی که در مدرسه انجام داد روشن کردن چند شمع در کلاس درسی و نیمکتی که می نشست قسمتی که کیفش را قرار می داد بود که باعث راه افتادن دود در کلاس و اعتراض معلم شده بود.

این خواهر افزود: بخاطر دست خط بدی که داشت همیشه نمره املایش پایین ولی در ورزش و ریاضی و علوم نمرات بالایی داشت.

این شهید بزرگوار در سن 13 سالگی عزم جبهه کرد خواهرش با مرور خاطراتش گفت: به خاطر کمی سن از پذیرفتن وی خودداری کردند. تاریخ تولدش را در شناسنامه اش دستکاری و به جای پدرم خودش رضایتنامه اش را اثر انگشت زد. مسئولین سپاه شاهرود وقتی متوجه شدند به برادر بزرگترم اطلاع دادند و گفتند شما باید اینجا تشریف بیاورید.

برادر بزرگترم که به رحمت خدا رفته است به سپاه مراجعه کرد وقتی دید علی اصغر بخاطر علاقه به جبهه رفتن اینکار را کرده است گفت:  وقتی خودش به خاطر اطاعت از فرمان امام و علاقه به جبهه اینکار را کرده است من و خانواده ام رضایت داریم و شما هم اجازه بدهید برود.

سال اول اعزام به جبهه

از راست: جانباز مجید قاسمی- ناشناس- شهید علی اصغر ترابی

از راست ایستاده: شهید علی اصغر ترابی- نشسته : حسین آقائی

 

این شهید بزرگوار پس از سه سال حضور در جبهه در سن 17 سالگی و در تاریخ بیست و پنجم دی ماه سال 65 ،عملیات کربلای 5 در اثر اصابت ترکش به سینه و شکم و گلو در کربلای شلمچه به شهادت رسید.

خواهرش در رابطه با شنیدن خبر شهادت برادرش می گوید: وقتی علی اصغر آخرین بار قبل از عملیات برای مرخصی آمده بود مادرم در سفر مشهد بود و خبر نداشت علی اصغر برای مرخصی آمده است. علی اصغر آن چند روز خانه ما بود و همه اش می گفت: آبجی دیدی من بالاخره مادر رو ندیدم و دارم دوباره جبهه برمی گردم. تا اینکه یک شب به رفتنش مادرم از سفر مشهد برگشت همه شب مهمان ما بودند آن شب علی اصغر جور دیگری بود. اصلا این بار که برای مرخصی آمده بود انگار بزرگتر شده بود و چهره اش خیلی دوست داشتنی تر از قبل شده بود.

فردای آن روز که علی اصغر را بدرقه کردیم بعد از رفتنش مادرم به پدرم گفت : علی اصغر رفت ولی من مطمئنم که دیگر برنمی گردد و این بار آخری بود که او را دیدم.

شهید علی اصغر ترابی در گلزار شهدای روستای گرمن آخرین باری که برای مرخصی آمده بود

تیم فوتبال به همراه دوستان نشسته از راست نفر دوم: شهید علی اصغر ترابی در پست دروازه بان

وقتی علمیات شروع شد همه ما بی قرار بودیم. خبر شهادت علی اصغر را به برادر بزرگترم دادند. برادر بزرگترم وقتی از سپاه به خانه برگشت مادر به او گفت: علی اصغر شهید شده است؟؟؟ برادرم گفت: نه مجروح شده است. مادرم گفت: مادر جان تا کی می خواهی برای دل من بگویی مجروح شده است من خودم خواب دیدم که علی اصغر شهید شده است. دیگر صدای هق هق همه ما بلند شده بود اما مادر بدون اینکه قطره ای اشک بریزد دستانش را بلند کرد و گفت: خدایا علی اصغر من فدای علی اصغر شش ماهه امام حسین(ع) باد. خدایا از تو می خواهم این هدیه را از من مادرش قبول کنی.

وداع خانواده با شهید یک شب قبل از مراسم خاکسپاری در سپاه ناحیه شاهرود

مادر این شهید بزرگوار همزمان با اولین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره) و پدرش نیز 2 سال بعد از فوت مادرش چشم از این جهان فروبستند.

تصاویری از روزهای جبهه، شب قبل از عملیات و مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری این شهید در ذیل آمده است:

 

از راست: شهید علی اصغر ترابی- ابراهیم شریفی

از راست ایستاده: حسین صادقی- موسی فیرزوی- رضا قربانی- ناشناس-ابراهیم شریفی- رحمان باباصادق

از راست نشسته: شهید علی اصغر ترابی- مصطفوی

شهید علی اصغر ترابی

چادر های جبهه نشسته از راست: ابراهیم شریفی- شهید علی اصغر ترابی- شهید محمود بیاریان

از راست: ابراهیم شریفی- شهید علی اصغر ترابی- شهید محمود ابوتراب

 

مراسم سینه زنی و وداع با دوستان شب قبل از عملیات

مراسم تشییع جنازه شهید علی اصغر ترابی به همراه سایر شهدا از محل سپاه ناحیه شاهرود

انتقال شهید به روستای محل تولدش و گلزار شهدای این روستا جهت مراسم خاکسپاری

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه