تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت

طراحی انواع نرم افزار های کنترل صنعتی

دیدگاههای اخیر

شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

فروش محصولات نیروگاه خورشیدی

آخرین اخبار

یکی از مبارزان زمان انقلاب در گفتگو با مرآت:
جهان غرب هنوز امام را نشناخته است/ امام، روح پرستنده بشر امروز را زنده کرد
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
محمدعلی غریبشائیان می‌گوید یکی از کارهای بزرگ امام این بود که روح پرستنده بشر امروز را زنده کرد.

به گزارش خبرنگار مرآت، گفت‌و‌شنود درباره امام(ره) از پسِ سال‌ها شاید آسان‌تر از گفتگو پیرامون این شخصیت در سال‌های نخست رحلتش باشد. ما اکنون تجربه زیسته‌ای از تأثیر امام بر جهان داریم. برای گفتگو در این باب به سراغ یکی از مبارزان زمان انقلاب رفته‌ایم؛ محمدعلی غریبشائیان. غریبشائیان در گفتگو یا به عبارت بهتر یک یادداشت شفاهی، از تأثیر اندیشه امام بر جهان می‌گوید. بی‌مقدمه شما را به مطالعه این مطلب دعوت می‌کنیم.

در سالگرد رحلت امام خمینی (ره) قرار داریم. آثار اندیشه و عمل ایشان در طول بیش از این 4 دهه برای همه جریان‌های ملی، منطقه‌ای و به خصوص بین‌المللی آشکار شده است. یک زنجیره‌ای در طول تاریخ بشر وجود دارد که اندیشه نام دارد. جوهره کار حضرت امام (ره) را باید در اندیشه توصیف کرد. 4 گزاره برای اندیشه در جوامع بشری قابل طرح است، 1.گزاره انسان با خودش 2.گزاره انسان با طبیعت 3.گزاره با انسان با انسان 4. گزاره انسان با خدا.

در طول تاریخ اجتماعی بشر عمدتا تعامل خود با خود با نگاه بیرونی طبیعت حرف اول را زده است اما به حق بوده یا نه قابل بررسی است. انسان در مواقعی که خودش با خودش در تعامل است یک طبیعت و یک فطرتی دارد که طبیعت او مشترک با طبعیت جهان بیرون از خود فرد است که محیط بر اوست که این دو یعنی طبیعت خود با مشترکات در طبیعت بیرون جریان را به نفع طبیعت مصادره می‌کند.

در طول تاریخ بشر بزرگ‌ترین چالش بین فطرت و طبیعت خودش بوده است که در حقیقت انسانیت انسان با مضرب 2 بر 1 به نفع طبیعت تمام می‌شود، از بیرون هم توسط حاکمان نظام‌های گوناگونی که عمدتا با جباریت و استکبار پیش رفتند به این امر دامن زده می‌شود، خود به خود یک جریان همراه با تقابل، تهاجم و تنازع را پی می‌گیرد.

تاریخ خون‌بار بشردر همه اقوام و ملل بدون استثنا منشائیت و خاستگاه این‌چنینی با خود داشته است، زمانی که طبیعت و فطرت انسان،  به چالش کشیده شد در طول تاریخ این فطرت بوده که مغلوب غالبی چون طبیعت شده است، این سیر همچنان بدون استثنا در طی تاریخ بشر ادامه داشته است اما تا حدودی می‌توان مطرح کرد که آنچنان که بعد از رنسانس غرب همین را سیستمی کرد، اما آنقدر سیستمی نبود و متفرقه یک سری مسائل مطرح بوده، که حاکمیت هایی بر اساس خرافات و نادانی آمدند و اندیشه بشری را به جهل ظلمت و تاریکی و تیرگی آلودند.

این واقعه تاریخی یک فراز بسیار بزرگ هزاران ساله دارد، اما تاریخ اندیشه بشری  که در تعارض، تقابل، تهاجم و تنازع با اندیشه الهی قرار می‌گیرد، به صورت سیستمی از دوران رنسانس شروع می‌شود. رنسانس که از پایان قرن پانزدهم تاکنون که همچنان ادامه دارد، حدفاصل بین 500 تا 600 سال را به خود دیده است. دین هم در زمان امپراطوری بزرگ روم و یک مکملی به نام یونان در کنار خودش، خاستگاه غرب را از همان زمان به عنوان یک کار عملیاتی رقم زدند.

وقتی کلیسا گفت کسی حق تعقل در ایمان ندارد!

شرایط هر چه پیش می رفت به دلیل عملکرد ناصحیح کلیسائیان، دامنه تهاجم این اندیشه به سمت اندیشه الهی گسترش پیدا کرد. در رده‌های اولیه تا حدودی یک تفاهم ضمنی بین معترضین به این جریان دینی با خود دینداران کلیسایی صورت گرفت و مراحلی که بعدا طی کرد دائما به نفع اندیشه بشری مصادره شد. از جمله زمانی که کلیسا اعلام کرد که هیچکس حق تعقل در ایمان ندارد و باید ایمان را بپذیرد، این بهترین بهانه را به دست معترضین داد که اصطلاحا به پروتستانتیزم معروف شدند.

این پروتستانتیزم که علیه ایمان ارباب کلیسا بود، سبب شد که هجوم چندجانبه کلیسا را به سمت عقب نشینی وادار کند. مرحله دوم بعد از انحصار ایمان، تقدم ایمان بر عقل شد، که ابتدا ایمان بعد عقل، یک مرحله بعد تساوی ایمان و عقل شد، مرحله بعدی حصر ایمان به نفع عقل شد. این امر را در عقل فطری، استدلالی، تجربی و در عقل سود انگار سودا اندیش باید جست و جو کرد، آرام آرام با پیشرفت این وضعیت در هر مرحله، کلیسا عقب نشینی کرده و جریان اعتراض پیش روی داشت. تنها جایی که کلیسا و معترضان باهم کنار آمدند مکتب اسکولاستیک بود که در آن جا یک هماهنگی موقت بین ایمان و عقل بشری برقرار کردند، اما پشت پرده این تساوی، توسط پروتست یک توطئه بسیار بزرگی نهفته بود که در نهایت هم دین را کاملا از معرکه اجتماعی زدود و به کناره انداخت. تا حدی که آن را به موزه سیاسی تاریخ سپرد.

پروتستانیتیزم بر مبنای اومانیسیم، یک خودمحوری و خودخدایی است که چون دست او به آسمان‌ها نرسید آسمان را به زیر کشید و زمینی کرد و خود به جای خدا بر تخت غیرالهی نشست. یکی از هنرهای بسیار بزرگ اومانیسم، قطعه قطعه کردن بشر در عالم مجازی و فضای نظری بود. هر قطعه ای از او را به یک طریقی آورد و برای او خدایی را برپاداشت و همین حالت برپایی خدا با تنوع، تعدد و تکثر از درون، ارتباط اجرایی و تجربی به بیرون از خودش برقرار کرد؛ مانند کوه، دشت، حیوانات، انسان ها،انواع نباتات و...

برای هرکدام از آن ها خدایی داشت، رب‌النوعی داشت. خود جریان ارباب انواع با روزهای نخستینی که در قرون باستان بوده یک تشابهی داشت و آن این است که در یونان باستان این انسان محور بود، اما خدایان اطراف او را می‌گرفتند که اصطلاحا به آن اگوسنتریسم یا انسان مرکزی  می‌گفتند. اما رونسانس به بعد که برپایه اگوسنتریسم خود را بنا گذاشته بود انسان مرکزی، انسان را کاملا خدایی کرد و  تمام دایره های اطراف او را که به هر طریقی بوی خدا می داد حذف کرد، به طوری که هرکس با هر رب و رب النوعی خدا بود به جای خدا.

این وضعیت همچنان که ادامه پیدا می کرد در دوره رونسانس، ارام ارام اومانیسم قطعه قطعه شده طبیعت انسان با طبیعت بیرون و با خواستگاه نفسانیت خود انسان از درون به عنوان دائر مدار آن را اداره می کرد، نهایتا کار را به جایی رساند که صفحه الهی و خدایی از زندگی انفرادی به خصوص اجتماعی محو و فراموش شد. این وضعیتی که همچنان پیش می رفت، بشر اومانیستی خودمحور، خودبنیاد، خود خدا، چاره ای جز این ندید که از یک سری عواملی برای گرمی بازار خود استفاده کند، و آن این بود که علم را در محدوده ایمان کاملا متروک می دانست.

حربه مخالفت دین با عقل

در حقیقت با این حربه‌های بسیار کارساز مخالفت دین با عقل به جنگ دین رفت و موفق هم شد. دراین شرایط بسیار حساس مردمان هر زمانی، بدون استثناء دارای فرزانگان، اندیشه‌ورزان و آدم‌های عاقل در هر جامعه‌ای به صورت خاص وجود دارد و به صورت عام هم مردم از اینکه دارای اندیشه هستند که هیچ بشری نمی‌توان در طول تاریخ یافت که بدون اندیشه زندگی کرده باشد.

در مواقعی که مخالفت دین را با دانش‌وری بدانند طبعا مخالف خود می‌دانند، این فراگیری عام و خاص بین فرزانگان و عموم مردم سبب شد دین بیشتر ضربات سنگینی بر پیکره خود ببیند. در این قسمت دیگر مسئله دین مسیحیت مطرح نبود خود به خود همه ادیان از جمله دین اسلام مورد هجوم این طرز تفکر و اندیشه که قبلا بیان شد قرار گرفت.

این مسئله هرچه پیش می‌رفت و دامنه کار را که وسیع‌تر می‌کرد خود به خود تراست‌ها، کمپانی‌های بزرگ، سرمایه‌داران بسیار بزرگ غرب مفهوم غرب فکری نه غربی که مشخصا در دل آمریکا یا اروپا قبلی که بیشتر هم زیرنظر بریتانیا قرار بگیرد، خود به خود سبب شد که مورد سوءاستفاده حاکمان زمان، که اصطلاحا عنوان استکبار از آن یاد می‌کنیم، گذاشته شود.

 که حضرت امام خمینی(ره) مسئله شیطان بزرگ را مطرح کرد، انصافا در جامعه بشری موفقیت برای نابودی و ویرانگری دین در صفحه روزگار به این گستردگی حدود 215 کشور فعلی و قبلا در تقسیم‌بندی‌های کمتر آن که چندین قرن تحت نظر بریتانیای کبیر بود، قرار نگرفت و اگر شیطان بزرگ این همه کار را می‌تواند انجام دهد که دین را کاملا از صفحه روزگار ذهن و اندیشه بشری به کناره بزند، این کار بسیار بی‌سابقه است.

بی‌نظیری سیستمی تعارض پروتست از سوی اومانیستم علیه (تئیسم) خداپرستی کلیسایی چندصد سال که پیشینگی خود را تجربه کرد، راحت توانست با تفکر پیشینه پیشینیان یک آینده‌ای را بسازد که کل دنیا را به هر نحوه  خود دانست و به درستی توانست پیاده کرد. به طوری که تمامی کشورهای دنیا بدون استثناء تحت تاثیر این تفکر خودآگاه یا خودناآگاه مدد می‌کردند که پاشنه آشیل غرب بر همان دربی بچرخد که خود غرب می‌خواست. یکی سیری به راه افتاد که سردمداران آن‌ها می دانستند چه کاری انجام می‌دهند اما عموم مردم نمی‌دانستند.

پیشینه این تاریخ غم‌بار در غرب به این صورت آمد که همه جهان به نفع اندیشه بشری با خاستگاهی چون طبیعت خودش از درون نفسانیات و از بیرون و درون طبیعت مشترک خودش بین خودش و بیرون بتواند 2 در 1 طبیعت  مصادره کند و در حقیقت چالش بسیار بزرگی برای خود در درگیری و نبرد نفس گیر طبیعت با فطرتش، طبیعت را غالب و چیره و فطرت را مغلوب کند.

هژمونی حکومت طبیعت بر کل جهان بشر اینجا براحتی شکل می گیرد. با این وضعیتی که عملا پیش خواهد رفت اومانسیم هرگونه دانایی و  دانش و علم و عقل را از حوزه دین حذف کرد و دین را کاملا با انگشت اشاره اتهام خودش را به سمت جاهلیت و تیرگی پیش برد. دین یک مقوله بسیار زشت در اذهان مردمان هر زمان شد، به طوری که بعدها یک عده دلسوزان اجتماعی حتی در حد بسیار بزرگ دینی نبودند هرچه تلاش کردند، بین علم و دین، بین عقل و دین، علم و عقل از یک سو با دین مشترکاتی را برقرار کنند تا یک مدت زیادی موفق نشدند تا کار به جایی رسید که حتی کمتر صورت مسئله‌ای در کل جهان غرب زده حتی در کشور ایران هم بود به جایی نرسید که بیایند یک صورت مسئله دو گانه و متضاد هم کنار هم بگذارند مانند علم و دین، عقل و دین، سازش و اصلاح این دو تا بگویند دین با علم بایک دیگر مخالف است.

روزی که مذهبی‌ها به دنبال علمی نشان دادن دین بودند!

در ایران از شهریور 1320 جنگ جهانی دوم به خصوص در دهه 40 بیشتر بچه مسلمان‌های شیعه دائما  درصدد این قضیه بودند که دین را علمی نشان دهند، یعنی اومانیسم را محور قرار دهند و دین را با آن بسنجد. که هرجا علم دین را تایید کرد بدانند دین علمی است. دین اسلام که بدون استثناء همه چیز را داراست از جمله علم و عقل.  از قرآن می‌شود براحتی این واژگان فراوان را یافت.

غرب که دین را جاهل می دانست و علم را مخالف می‌دانست، خرافات را به خورد بشر داد و آن‌ها را به جای علم جا زد. از جمله آن نگاه‌ها یوتیلیتیاریانیستی که با واژگان متعارف فرهنگ ما یعنی سوداگری سوداندیش بشری برخاسته از عقل سوداگر سوداندیش است. طبیعتا نوع تکنولوژی بسیار پیشرفته که به عنوان فراورده جلو چشم مردمان زمان آورده است.

مردم مفتون این افسونگری تکونولوژی که برخاسته از آن جاهلیت غرب شدند و خود به خود سبب شد که دین بیشتر ضربات سنگینی بخورد. یعنی در زمانی که غرب با خرفات و جاهلیت‌های طبیعت‌اندیش خود با کمک تکنولوژی  ضربات سنگینی را وارد کرد این هنر، هنر کمی نیست و نباید آن را دست کم بگیریم. چگونه یک علم و عقلی که آن قدر زیباست در جهل و تاریکی معرفی می‌کنند و تابلویی بسیار زشت برآن ترسیم می کنند اما از یک خرافات و بدی های زمانه جاهلیت خودشان استفاده می کنند و همان را به جای علم و دانش می نشانند و حتی بالاتر از آن برقله هستی بشری ساکن می‌کنند و در درون دره دین را کاملا زیر دست و پا خودشان پای مال می کنند.

غرب خرافات خود را دانش نشان می‌داد!

این اتفاق افتاد و تمامی جوامع بشری بدون استثناء در طول این چندصد سال زیر چکمه‌های اندیشه خون بار غرب دست و پا زدند و له شدند. کار به جایی رسید که غرب با تمام ویژگی های خیانت آمیز و خباثت بار جنایتکارانه خود ملت‌های زیادی را زیر چکمه‌های نظامی خون‌آشام خودش و زیر ارابه جنگی خود استخوان‌های وجودی را خرد کرد و خون ملت‌ها را مکید و غرب را از نظر ماده آباد کرد اما همه این ها به دلیل آنکه توانسته بود خرافات خودش را دانایی نشان دهد صدها سال این حکومت را براحتی به جا آورد و خود به خود کار به جایی رسید که جنگ زیبا شد چون منافع آن‌ها را تامین می کرد و ملل گوناگون دنیا هم متاسفانه مخصوصا خواص و مزدورانشون که عوام مردم به این قضیه پی برده بودند که هرچیزی که آن‌ها می‌گویند وجود دارد.

واژگانی چون حقوق بشر با این همه جنایات بدتر از خرافات است که سکان کل جهان فعلی را به دست گرفتند و براساس همین معادلات ظالمانه جهانی را تصویب و اجرا کردند و سازمان های مخصوص بین المللی و منطقه ای هرکشوری را سازوکار و مکانیزم آن را دیدندکه خود همین سراسر دنیا آنقدر ریشه دار شد که کندن این ریشه خرافاتی جاهلیتی که به جای دانایی، عقل و علم زده بودند، کار هرکسی نبود این فرهنگ صدها ساله غرب که اندیشه بشری به مفهوم اندیشه غرب را تشکیل می داد مرحله دوم و فاز دوم بعد از آن اندیشه های بشری به صورت متفرق و متعدد پراکنده بود این وضعیت غرب سراسر دنیای فعلی همچنان بیداد می کند.

 هنوز این وضعیت وجود دارد، هرچند سقف آسمان اندیشه غرب مدت‌هاست ترک برداشته است، به طور مثال درگیری‌هایی که اخیرا در آمریکا به دلیل جریان کرونا در حال مشاهده هستیم و چقدر آن ها ضعیف بودند و بیش از حد خودشان را تقویت کرده بودند و قوی می‌دانستند اما در عین حال تمامی کشورهای دنیا از نظر فکری و از نظر اندیشه‌ای هنوز تابعه‌ای از این اندیشه مسلط غرب با آن نگاه سیستمی آهنین کاملا ریشه دار قرار گرفته‌اند.

یکی از کشورهایی که استتثناء است در این مسئله ایران است، کشور ایران در طول تاریخ به دلیل غنی بودن اندیشه های دانشمندان خود بدون استثناء به خصوص در زمینه های قرآنی، عرفانی و... دانه های درشت بسیار بزرگ با خود به همراه داشته است، غرب آنچنان که در سراسر دنیا مسلط بود در ایران و با فرهنگ شیعه هرگز این توفیق را نداشت، حتی در زمانی که دربار شاهنشاهان قاجار با آن همه خرابکاری ها رسوخ کرد، امیرکبیر بزرگ را با دستان خود از بین بردند یکی از افرادی که در اوج تنهایی کار راپیش برد، در همان زمان که ناصرالدین شاه به طور مثال 50 سال حکومت می کند در همان زمان طرحی به نام تنباکو مطرح می‌شود.

با فتوای یک عالم شیعی حتی در دربار هم وسایل تنباکو و امثال آن شکسته می شود. این ها قدرت بسیار بزرگ اندیشه ای الهی را در درون خودشان آرام آرام جای داده بودند، اماهنوز همه گیر و فراکیر نشده بود که بتواند سیطره غرب را بشکند. بعد از قاجار سلسه پهلوی آمد، در موقعی که این قضیه را می بینیم و سیطه بزرگ غرب مطرح است بنابراین باید به سادگی و روانی باید این برداشت را داشت که در طول تاریخ این جریان یک دست اندیشه بشری در تقابل، تهاجم، چالش و با تنازع با غرب استثاء و بینظیر است.

کسی اگر خلافی را اندیشه کند باید بر ادعا خودش اثبات استدلالی کند و به سادگی نمی‌شود با این قضیه‌ها برخورد کرد.یک اتفاق استثناء چندصد ساله فرهنگ غرب در کل جهان اکر قرار بر این باشد که با این استثناء برخورد شود که آن مورد اندیشه هم باید استثنائی باشد. هر هماوردی، هماورد خودش را  می‌طلبد و در حجم و قدرت خودش آن را طلب می‌کند که این وضعیت بشیریت فعلی است.

حکومت چندصدساله غرب بر جهان چگونه فروریخت؟

اومانیسم آمد با کمک اصلاح‌طلبان زمان خودشون به کل دین ورود پیدا کردند به طوری که دین کلیسایی هم تحت تسلط حاکمان زمان از جمله روسای جمهور کشورهای آمریکایی به خصوص آمریکا با پشتوانه صهیونیسم و امثال آن هاست. پدیده بزرگی در این شرایط فعلی به نام امام به وجود آمد، امام چه کاری انجام داد تا این استثناء و بینظیری را از بین برد؟ و چه اتفاق بزرگی افتاد در این شرایط؟ چطور حکومت چندصدساله غرب فروریخت و روز به روز سرازیر شدن این رانش زمین، زلزله ها و اتشفشان ها که ار درون بر پیکیره گندیده غرب می زند و سقف آن در حال سقوط کردن است، به فرمایش قرآن (خاویه علی عروشها) چه اتفاقی افتاد؟

اتفاق بزرگی که بشریت را از دست اندیشه جاهلانه خودش که عالمانه نشان می داد نجات داد. خط سیری در این قسمت مطرح می شود: امام با زیرکی خاصی که داشت جریان عبودیت یعنی خداوندگاری، خالقیت یعنی آفریدگاری، جریان ربودیت یعنی پروردگاری از ناحیه خداوند باری تعالی گرفت. این قضیه را به سمت بشر آورد، اما بشر برگزیده از رسالت پیامری را آورد، از نبوت خبررسانی را آورد، از امامت پیشوایی را آورد و ولایت قدرت تصرف، تسخیر و تسلط را آورد و بر دایره ولایت دنباله زنجیره آن را به نام ولایت مطلقه فقیه که شعبه ای شبیه به شعبه های نبی اکرم(ص) است، تئوری ولایت فقیه را بنیان گذاشت.

این تئوری که مطرح شد، تئوری بود که بین خود انسان و خدای او برقرار بود، با توجه با 4 گزاره ای که گفته بودیم عملا گزاره طبیعت با فطرت چالشی که غرب بر آن حاکمیت کرد واژگون شد. تعامل انسان با خدا در اینجا برقرار شد و این تعامل هیچوقت دوگانگی طبیعت با فطرت آدمی را رقم  نمی‌زند و تحت فرمان فطرت انسانی است که خود از سنخیت خدایی شکل می گیرد و با سنخیت خود خدا در یک عینیت متحقق می شود، یعنی انسان خودش خداگونه می شود با این تفاوت که خدا خالق است و او مخلوق.

امام با زیرکی خاص خود وضعیت فطری بشری را که فرمانده اصلی تحت طبیعت و فطرت خودش بود یعنی طبیعت تحت فرمان فطرت او بود وصل کرد با تعامل با خداوند. اینجا تفاهم بود و تنازع وجود نداشت و چالشی وجود نداشت فقط صلح و سازشی بود که هر دو از یک سنخیت بود. اما با زیرکی خود اندیشه بشری فطری و الهی او را سمت و سو بخشید به سمت اوج آسمان ها و  خود بر آسمان بشر فعلی نشست. در این شرایط فعلی یک دسته بندی را لازم  می بینیم:

ما در غرب که صحبت فرهنگی آن بود یک مثلث داریم، در اهل تسنن برادران اهل سنت یک مثلث داریم و در شیعه 12 امامی یک مثلث وجود دارد. در فرهنگ اهل تسنن جریان بعد از خداوندگاری بر روی خلافت و سلطنت آمد، یعنی جانشینی بشر را  در مثلث خود از رسالت به خلافت آورد و از خلافت به سلطنت آورد و همچنان ادامه دارد.

اعتراض جوامع اهل سنت به وضع موجود

خوشبختانه با توجه به اندیشمندان بسیار خوب و دانای اهل تسنن، این جریان مثلث آرام آرام به سمت مثلثی که از شیعه و پایه گذارش حضرت امام بود پذیرفته می شود و تاکنون بسیار قدرتمندانه پیش رفته است. خوشبختانه در بعضی از عرصه های اجتماعی همانند ملت مظلوم فلسطین، لبنان و کشورهای اهل تسنن یک اعتراض علیه وضعیت موجود پیش آمد.

اما مثلثی که مربوط به شیعه است در راستای عبودیت، خالقیت، نبوت الهی به روی رسالت آمد به جریان نبوت، امامت و ولایت رسید. این ولایت فقیه که مطرح است، استمرار حرکت از عبودیت الهی است تا بشر رسالتی و خود مرجعیت، فقاهت ولایت فقیه که راحت در اتصال با روحانیت و فطرت خودش با  خدای خودش است. یعنی یک امتزاج و آمیختکی بسیار زیبا بین فطرت بشری، روحانیت بشری، فهم و عقل فطری بشری، نفس و روح انسانی با خداوند برقرار شد.

اکر این اتفاق نمی‌افتاد با این تسلط بسیار بزرگ فرهنگ غرب، پاره شدن این سقف بدشگون امکان پذیر نبود. امام که آمد این تئوری ولایت فقیه را به عنوان اندیشه بشری الهی مطرح کرد، امام استثناء قائل نشد و مانند اومانیسم اندیشه بشری را جدا و اندیشه الهی را جدا. اندیشه بشری در جوهره خود همان اندیشه الهی است. اندیشه الهی در جوهره خود همان اندیشه بشری است.

ناس مردم از خدا جدا نیست، او مخلوق خداست، در مجموعه فرهنگ واژگان قرآن نگاه می کنیم آنقدری که از ناس، انس، بشر، خلق و... نام برده شده است از هیچ کلامی به این وسعت و گستردگی یاد نشده است. اینقدر بشر در پیشگاه قرآن عظمت دارد چراکه چون مخلوق خداست و وجود او از خداست. امام این ملات چسبنده فطرت را با نزدیک کردن به خدا در تئوری ولایت مطلقعه فقیه پیاده کرد و با نظر مبارک ایشان این مسئله مانند نوری از انوار انقدر کامل نیست که این اتفاقاتی که الان افتاده است.

جوهره اندیشه امام که توانست سقف استثنایی خیانت بار و جنایت بار غرب را به صورت سیستمی و چندصدسال نابود کند همین قضیه بود. آیا این مقوله یک مقوله بشری است؟ خیر. یک مقوله است که صرفا بشر در آن مشارکت دارد؟ خیر، هردو این ها با هم است؟ بله. وحدت فرماندهی در این دو وجود دارد و یگانه است. موج وحدت فرماندهی وجود داشته باشد در جامعه فرهنگ اومانیسمی غرب طبیعتا حرف اول و اخر را خواهد زد.

غرب هنوز امام را نشناخته است

اگر غرب در طول چندصد سال 500 الی 600 سال توانست اندیشه‌ای را  در کل جهان فعلی پیاده کند، امام این کار حداکثر دو دهه کرد یعنی اینکه زمانی که تئوری مطلقه فقیه در سال 1348 به تدریس نشاند تا زمانی که بعد از حدود یک دهه که خودشان سکاندار دولت و حاکمیت به نام دولت مردمی جمهوری اسلامی بود. و دو دهم درصد مردم با فطرت خودشان پذیرفتند، امام کاری کرد کارستان. مجموعا در دو دهه امام کاری کرد پنبه تمام چندصدساله ای اندیشه بینظیر غرب کاملا در هم شکست و خورد کرد. و این کار به معجزه شباهت دارد، غرب واقعا امام را نشناخته است.

غربزده هایی که در داخل ایران در اوج عزت دو دهه ای اگر اهل اندیشه بودند قطعا اینقدر ادامه نمی دادند و خوشبختانه این افراد برگشتند و احساس کردند عظمت در همین اندیشه است و نه در آنجا. اما هنوز عده دیگری که هستند دنبال طبیعت خودشان هستند و اصطلاحا به پست و پروژه و منافع می اندیشند. غرب زده ها یک ویژگی به نام اشرافیت دارند که بوی گندی از آن‌ها به مشام می‌رسد.

این همه عزت وضعیت فعلی را می‌بینند اما هنوز باورشان نشده که باید کار فکری کرد، به عنوان مثال یکی از جریان غرب زده داخلی خود اهل قلم است، در زمانی که امام راحل از دنیا رفت و خط سیری که طی شد.  امام زمانی که از دنیا رفت یکی از غرب زده های داخلی که خودش اهل قلم و بیان است، گفته بود: امام مرد فکرش هم مرد. این فرد چطور با وجود آشنایی با علوم مختلف این ادعا را می کند؟

فکر مردنی است یا نه؟ الان اندیشه هایی که از زمان یونان باستان چندین قرن به هزاران سال قبل از میلاد بر می گردد و در آنجا از پیشنیان می گردی و نقطه نظرات را در مکتوبات خودت مطرح می کنی حالا ان ها مردند یا زنده هستند؟ اگر شخصیت امام مرد پس چرا به افکار چندین ساله گذشته روی آوردید و آیا جریان تفکری که هنوز زنده است میمیرد؟

مدل فکر و اندیشه در طول تاریخ بشر هرگز مردنی نیست. ممکن است موقتا بر سر کار نباشد و بعد از مدتی بر سرکار بیاید. نومن و فنومن داریم، فنومن یک معدن دست نخورده ای است که بشر به توفیق آن دست نیافته است، مانند معادن داخل کوه. اما مواقعی که اندیشمندی می آید و این معادن را کشف می کند می گویند فنومن. در حقیقت اگر پدیده پنهان بود می شود نومن مانند معدن و اگر پدیده، پدیدار شد می شود فنومن.

امام جهان را با حاکمیت دینی آشنا کرد

سوال اساسی اینجاست که این پدیده انقلاب اسلامی که امام با اندیشه الهی بشری پیش برد الان در حد نومن هست یا فنومن؟ هردو این مورد هست و هردو آن نیست. پدیده ای که امام مطرح کرد در درون دل خودش نومن پنهانی بسیار بسیار گسترده دارد مقداری از آن پدیدار شده که به آن فنومن می‌گویند از جمله موقعی که امام آمد و حکومتی تشکیل داد جهان فعلی با یک  پدیده جدیدی آشنا شد به نام پدیده دینی، دین‌سالاری مردمی و یا مردم‌سالاری دینی.

چندصد سال این ها وجود نداشته به طوری که در روزهای ابندایی از امام می پرسیدند این حکومت دینی چه نوع حکومتی است؟ و به هرحال با تمام ابهاماتی که برای کل جهان وجود داشته حکومتی به نام دین شکل گرفت و درحدی که شکل کرفته این پدیده پدیدار شده است و آیا همه ی این قضا توانسته به عنوان فنومن همه این پدیدار را آشکار کند؟ خیر.  و توانسته برخی از آن ها را آشکار کند؟ بله. چرا؟ برای اینکه در دل آن پدیده پنهان لایه های بسیار زخمی و ژرف وجود دارد.

آنچه که ظاهر قضایاست برای خیلی از افراد روشن شد و در طول حکومت چندصد ساله دنیا یه حکومت تشکیل شد. گزینه‌های بسیار متعددی مطرح بود تا حکومت انتخاب شود و برخی‌ها گفتند جمهوری تنها یعنی همان اندیشه بشری تنها. بعضی ها گفتند جمهوری اسلامی دموکراتیک یعنی اسلام دموکراتیک اسلامی نیست و باید دموکراتیک شود.

برخی‌ها هم گفتند جمهوری باید اسلامی بشود. امام فرمود: من به جمهوری اسلامی رای می دهم و مردم را مجبور نکرد و چون مردم او را قبول داشتند و روح فکری آن ها با او برخاسته بود، اندیشه بشری الهی در آن ها زنده شده بود این جواب الهام بخش او را خود به خود دادند. این اتفاقی که نزدیک به 100 درصد افراد رای یک طرف بدهند وجود ندارد و این یک پدیده است.

اما پدیده پنهان پدیدار شد و موقعی که امام از 15 سال تبعید که برگشت در 12 بهمن سال 57 حدود ساعت 9 فرودگاه مهرآباد تهران تا بهشت زهرا 33 کیلومتر راه جمعیت و شهرهای دیگر که مردم برای استقبال آمده بودند تمام جمعیت پوشیده بودند.

جمعیت فشرده در این مسیر برای استقبال ایستاده بود، به این پدیده فنومن و پدیدار میگوییم. تمامی کار استثنایی است و آثار آن هم به عنوان نومن و سنومن پیش می آید تا به رحلت امام می رسیم. در رحلت ایشان خدا این توفیق را داد جمعیت بیش از 2 برابر استقبال بود.

قابل توجهی از مردمان مثل پیرمردها و پیرزن‌ها، جانبازان و... در بین راه‌ها سپند دود می‌کردند، قربانی می‌کردند، نذری پخش می کردند  و اشک باران  به آن  افرادی که این مسیر را می روند تا به بهشت زهرا برسند، داد می‌زدند سلام ما را به امام برسانید به این می‌گویند پدیده پنهان و نومن. بدرقه امام در 14 خرداد 1368 و در روزهای بعد به دلیل استقبال بالا و جمعیت بسیار هم چنین بود.

استقبالِ بی‌نظیر مردم از یک بدرقه!

پیرزنی با چادر گل گلی و قدی خمیده چادر خود را در پشت خود بسته بود، اعلام شده بود تعدادی از افراد در فشار جمعیت جان باختن، موهای حنایی پیرزن با رگه‌های سفید از روسری بیرون زده بود، خودم را به او رساندم و گفتم در جمعیت له می‌شوی. با نگاهی عاقلانه سکوت کرد و هیچ جوابی به من نداد. در کجای جهان دیده شده این طور افراد با این جمعیت برای یک بدرقه این طور استقبال کنند؟

پس از رحلت امام نشر اندیشه او و صدور انقلاب همچنان ادامه یافت. یکی از نمونه‌های آن را مردم در موضوع مدافعان حرم دیدند. اخیرا در خود آمریکا شعارها به تکبیر تبدیل شده است! در مرکز استقرار حکومت شیطانی آمریکا فریاد تکبیر بلند. امام فرمود تا مبارزه هست ما هستیم. امام موفق شد بشر را به سمت فطرتش حرکت بدهد.

کشتی‌هایی که اخیرا بنزین ایران را به ونزوئلا صادر کردند، 14 هزار کیلومتر را طی کردند اما آمریکا نتوانست تعرضی به این کشتی‌ها بکند. کافی بود که در کانال سوئز چند کشتی ترافیک ایجاد کنند؛ چرا حتی این کار را نتوانستند بکنند؟ قدرت میلیتاریستی آمریکا کجا بود وقتی کشتی‌های ایرانی به سمت ونزوئلا می‌رفتند؟ اکنون ابرقدرت دنیا کیست؟

از همین‌جا باید پرسش از ظهور را آغاز کرد. آیا ظهور نزدیک است؟ به عنوان نکات پایانی باید اشاره کنم که امام روح پرستنده بشر فعلی را زنده کرد. امام مباهات می‌کرد که در چنین عصری زندگی می‌کند. ما نیز افتخار می‌کنیم که در چنین زمانه‌ای زندگی می‌کنیم.

من پس از شنیدن خبر رحلت امام، تا چهل شبانه‌روز اشک چشمم خشک نشد. شب قبل از رحلت من خواب این واقعه را دیده بودم و اگر این خواب را ندیده بودم، با شنیدن خبر رحلت امام قالب تهی می‌کردم. یادم هست که برای شرکت در مراسم تشییع هم به تهران رفتیم. تنها وقتی آرام گرفتم که نایب ایشان، رهبر معظم انقلاب پس از چهل روز گفتند که رخت عزا از تن به در کنید.

انتهای پیام/ح

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه