نظر سنجی

شما چه نمره ای (از 100) به عملکرد ریاست محترم جمهور می دهید؟

ارتباط با ما

تصویر روز

پیشخوان روزنامه ها

دوشنبه 7 فروردين 1396

معرفی استان سمنان

    
بزرگترین ویژگی یک فرمانده بسیجی وسط میدان بودن است/نزدیک ترین فرد به من همسرم است/فوتبال،فسنجان،فولکس آلبالویی ...
فرمانده سپاه قائم استان سمنان باتاکید بر حضور بسیجیان در تمامی عرصه ها،گفت:حضور در وسط میدان بزرگترین ویژگی یک فرمانده بسیجی است.

 بخش پایانی گفتگوی خودمانی مرآت با  سردار سید محمد تقی شاهچراغی فرمانده سپاه قائم آل محمد استان سمنانکه بررسی زوایای زندگی خصوصی وی پرداخته شده را با هم می خوانیم.

مرآت: تفاوت فرماندهان دوران دفاع مقدس و فرماندهان امروز یعنی نسل جوانی که به فرماندهی می رسند و شاید آنها را درک نکرده اند چیست؟

من معتقدم تفاوتی نیست مگر اینکه در باورها اگر باشد. شاید الان یک فرماندهی داشته باشیم که به مراتب بهتر از فرمانده دوران دفاع مقدس باشد. فضای جنگ یک فضای مخصوص به خودش بود یعنی بچه ها هم که در خیابان بازی می کردند باهم دیگر تفنگ بازی می کردند سنگر درست می کردند حتی بازی بچه ها هم فضای دفاع مقدسی بود خوب آن شرایط خیلی فرق می کند با شرایطی که الان به شدت در تهاجم جنگ نرم هستیم. من معتقدم تفاوت فقط می تواند در تجربه فرماندهان دفاع مقدسی که اکنون هستند باشد شمااکنون  می بینید که بعضی از بچه های جوان خط را می شکنند کارهایی می کنند که فرماندهان قبلی نمی توانند. آنچه که مهم است ، باور است.

مرآت: اگر به گذشته برمی گشتید بازهم همین مسیر و همین شغل را انتخاب می کردید؟

صد در صد یعنی اگراکنون جایی جنگ باشد حاضرم بروم فرمانده گردان باشم چون جای خیلی خوبی است.

مرآت: اتفاق افتاده به خاطر شغلتان به شما توهین شده باشد مخصوصا اینکه فضای جنگ عوض شد و در فضای امروزی آمدید؟ اگر اتفاق افتاده برخورد شما چطور بوده؟

نه برای خود من پیش نیامده ولی این گذر از دوران جنگ به فضای پشت جبهه و شهر و اینها، خیلی دوره سختی بود. خدا رحمت کند حاج محمود اخلاقی را شب آن روزی که شهید شد ما در چهار زبر باهم بودیم یادم می آید آخرین شام جبهه مان بیسکوییت و هندوانه بود که در چهار زبر خوردیم بعد ایستادیم قرار بود ما چند نفر بیاییم توی مقر که حاج محمود چند تن دیگر از بچه هاگفتند: ما می خواهیم بغل همین جاده بخوابیم که تعدادی از بچه ها ماندند. حاج محمود که البته چند بار سخت مجروح شده بود و خیلی وضع جسمش بد بود حرفش همین بود که سید ما برگردیم چکار کنیم یک عمری عادت کردیم به سنگر و چادر و بیابان و تیر و تفنگ و کنسرو بخور و اینجوری زندگی کردن، اگر زنده برگردیم نمی دانم چکار کنیم، بعد خودش می گفت حالا اگر برگشتیم آخرش اگر دیدیم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم برویم کشاورزی کنیم و باز بزنیم به بیابان و یک تعابیر اینجوری که فردایش شهید شد.

این گذر از دوران جنگ به دوران امروز خیلی دوران سختی بود اما اینکه بگویم توهینی شده اینگونه بود که مثلا می شنیدیم  یک جاهایی اهانت می کنند مسخره می کنند که این پول نفتتان، کی به شما گفته بروید، که بچه های جانبازی که شرایطشان به گونه ای بود خیلی به جهت روحی روانشان را خراش می داد و یک جاهایی متاثر می شدند. البته من معتقدم عامه مردم نگاهشان به دفاع مقدس

نگاه خوبی است که موردی و استثنایی کسانی بودند که اینگونه نگاه داشتند.

مرآت: زندگی یک بسیجی در شرایط امروز چگونه باید باشد

آقا یک جمله ای دارد: پرهیز از ظواهر دنیوی و دلبستگی به دنیا . ببینید ما در جنگ هم بچه هایی را داشتیم که وضع مالیشان نسبتا خوب بود ولی به راحتی از آن می گذشتند.

دلبستگی داشتن و یا چیزی نداشتن یک تفاوتهایی می کند مثلا یک کسی فقیر است و به همان گلیمی که زیر پایش است آنقدر دلبستگی دارد که نمی تواند از آن دل بکند.

گذشتن از دنیا خیلی مهم است بسیجی الان کسی است که زندگی اش را به حسب طبیعی داشته باشد لازم نیست برود مثلا گوشه نشینی اختیار کند و از همه چیز ببرد باید زندگی ای در حد متعارف باشد بالاخره توقعی هست که این چه جوری زندگی می کند، چه دارد، حساب بانکی اش چیست و از امکانات چه جوری استفاده می کند.

برای آماده بودن و برای حضور در هر میدانی و برای دفاع از انقلاب دل بریدن از مادیات  ضرورت دارد، میدان جنگ قابل پیش بینی نیست که امشب چه می گویند و فردا چه می شود؟ این آمادگی که همیشه پوتین هایت واکس زده باشد و همیشه لباست آماده باشد و حاضر باشی اینها نکاتی است که خیلی شاید قابل سنجش نباشد یک جاهایی می شود اینها را درآورد ولی یک بخشی اش این دل است که اگر گفتند بسم الله بگوید بسم الله و دیگر شک و تردید هم نکند اینکه کجا هم هست مهم نیست.

مرآت: جالب ترین ویژگی که از یک بسیجی دیده اید چه بوده است؟

در عملیات خیبر در جزیره جنوبی حاج محمود اخلاقی من را با موتور آورد یک جا پیاده کرد خیلی وحشتناک می زدند به من گفت: سید این کانال را بگیر برو می رسی به بچه ها. گفتم: محمود من تنها برم ؟ گفت: می ترسی و...

در حالیکه که اضطراب داشتم  راه افتادم. آخرهای کانال رسیدم به یک آمبولانس.  توی دیواره کانال یک طاقچه ای بود و یک بسیجی روی آن طاقچه نشسته بود و دبه ای از آب هم کنارش بود و این بسیجی داشت قرآن می خواند، من که رسیدم بهش سلام کردم  جواب سلام من را داد و قران رو بوسید وگذاشت کنار. من آن سوی کانال به کانال تکیه دادم خسته بودم یک مقدار نگاهم کرد به من گفت:تشنه ای؟

یک لیوان آب ریخت و به من داد به او گفتم: تنهایی؟

  • گفت: نه.

 من نگاه کردم دیدم کسی این دور و ور نیست فکر کردم در آمبولانس کسی است.

  • گفت: نمی بینیش؟
  • گفتم: نه کیه ؟
  • بعد گفت: اگر خوب نگاهش کنی می بینی، خدا هست، هیچ وقت هیچ کس تنها نیست.

من احساسم این است بزرگترین ویژگی بسیجی دلدادگی به خدا است یعنی باور اینکه همه چیز دست اوست همه جا هست و...  من در آن بسیجی این را دیدم. دلدادگی به خدا باشد در ذیل آن انبیاء و ولایت، اخلاق و رفتار همه اینها در آن هست

مرآت: بسیج را چگونه توصیف  می کنید و تفاوت یک فرمانده و مسئول بسیجی با یک فرمانده غیر بسیجی چیست؟

یک جمله ای مقام معظم رهبری دارد که می گوید: بسیجی  باید در وسط میدان باشد تا  فضیلت های انقلاب زنده بماند. بزرگترین ویژگی یک فرمانده بسیجی وسط میدان بودن است الان هم ما می بینیم آنهایی که این ویژگی در آنها است یعنی صحنه را می بینند، می دانند کجا باید بیایند کجا باید کار کنند وقتی که اینگونه می شود شما می بینید تفاوت یک مدیر بسیجی در  خدمت گذاری به مردم، پاسخگویی، رفتارش و استفاده از بیت المالش با یک مدیر غیر بسجی کاملا مشهود است.بسیجی باید وسط میدان باشد این وسط میدان بودن شامل همه عرصه ها است.

مرآت: آیا تا کنون شده به خاطر سمتی که دارید دچار کبر و غرور بشوید؟ آن لحظه با خودتان چه گفتید؟

بله بالاخره ما انسانیم  و پیش می آید، مخصوصا آنجایی که فرد با یک نفر تند می شود مخصوصا  در داد زدن و تشر زدن این همه اش از سر دلسوزی نیست گاهی اوقات از این جهت است که  احساس می کنی  در یک جایگاهی هستی که حتما می توانی تشر بزنی.

البته اینکه بگویم دائم اینگونه بوده نیست و اینکه بگویم اصلا اتفاق نیفتاده هم دروغ است. مراحلی بوده که آدم به واسطه نوع مسئولیت و جایگاه و درجه اش این اتفاقی افتاده.

مرآت: مردم راجع به میزان حقوق دریافتی شما چه نظری دارند؟

مردم خیلی ها خبر ندارند و نمی دانند. مهم تر از میزان حقوق این است که از جایگاه مسئولیت و فرماندهی برای اینکه بیشتر از چیزی که روال جاری است بگیرد، استفاده نکند.

شاید به این حقوق روال جاری در سیستم، اختلاف سطح حقوق ایرادی باشد ، ولی بدتر از آن این است که فرمانده از این جایگاه بد استفاده بکند مثلا برای برای استفاده از خدمات رفاهی پول ندهد و بچه هایش بروند. مثلا بعضی از مدیران از ماشین های دولتی استفاده خصوصی می کنند یا دارند اثاث کشی می کنند.

مردم رصد می کنند که چه جوری زندگی می کنیم، چه داریم، ماشینمان چیست، زن و بچه مان چه می پوشند، خانم ها نگاه می کنند که خانم فلانی طلا دارد یا ندارد؟ لباسهایش چگونه است، خود فرمانده که همیشه در لباس سپاه نیست در مسجد و بیرون می بینند مان

مرآت :نزدیکترین فرد به شما چی کسی است؟

نزدیک ترین فرد خانمم است که ما سی سال است با وی زندگی می کنیم و تقریبا از همه چی ما اطلاع دارند.

مرآت :بهترین جمله ای که تا کنون شنیده ای؟

شاید جمله همان بسیجی ای که خاطره آن رفت و گفتم: تنهایی و وی گفت: مگر نمی بینی اش ، خدا همه جا هست، البته فرمایشات امام و رهبری هم بهتربن جملات هستند.

یک جمله ای حضرت امیرالمونین(ع) دارد که می فرماید: اصل دین ادای امانت و وفای به عهد است،تمام جملات معصومین جملات زیبا هستند اما به نظر من این جمله حضرت امیر که با جنس کاری که می کنیم در دفاع از انقلاب همخوانی دارد.  

امانت به حسب عوام یعنی پولی یا شئ ای یا چیزی را به کسی قرض دادن است ولی در کلام بزرگان دین جوانی، همسر و فرزند، عمر، پدر و مادر و.. امانت هستند و طبیعتا هم انقلاب امانت است.

مرآت:اگر یک میلیارد تومان پول داشتید با آن چه می کردید؟

باید دعا کنیم که هیچ وقت اینقدر پول زیاد نداشته باشیم چون خود این می تواند وسوسه انگیز باشد. به همین اندازه ای که به صورت متعارف بتوانیم زندگی کنیم خوب است. ولی اگر شرایطش پیش بیاید از جمله آرزوهای من این بوده که موسسه خیریه داشته باشم و خیلی از جاها هم تلاش کردم که به کمک هم موسسه خیریه ای را راه بیندازیم. و وقتی آدم در این گونه موضوعات ورود پیدا می کند یک نشاط درونی به آدم دست می دهد. یا اگر چنین پولی داشتم قطعا به هیئت محلمان کمک می کردم.

مرآت:با توجه به تنوع ماشین هایی که در کشورمان هست، ماشینی که دوست داری سوار شوی کدام است؟

من یک سمند مدل 85 دارم. یک فولکس آلبالویی رنگ داشتم که خیلی به آن علاقه داشتم و اگر شرایطش پیش نمی آمد نمی فروختمش.

مرآت:چه سالی فروختی؟

فکر می کنم سال 76 یا 77 بود که فروختم.

البته چون سال 65 می خواستم خانه بسازم و پول نداشتم یک پیکانی داشتم که زمان جنگ هم در خانه یکی از بچه های سپاه پارک بود و گاه گاهی هم سوار می شد که آن را بابت پول ساختمان به دوستی که خانه را برایمان می ساخت دادم.

مرآت:چه سالی خانه ات ساخته شد؟

سال 67 یا 68 بود که در خانه ای که ساخته بودم مستقر شدم.

مرآت:چند متر بود؟

بد نبود چون آن موقع در شهرک تعاون سپاه سمنان و همین جایی که الآن هستیم یک زمین هایی به رزمندگان می دادند که خودم نگرفتم و دوستی دارم به نام سیادت که رفته بود به جای من انگشت زده و زمین را به اسم ما گرفته بود. و از سال 68 به بعد مشکل خانه نداشتیم.

مرآت :به چه ورزشی علاقه دارید؟

فوتبال علاقه دارم که دیگر به خاطر شرایط جسمی ام نمی توانم بازی کنم. قدیم ها بازی می کردیم و یک تیمی به نام تیم آزادی بود که از آن تیم اگر اشتباه نکنم 10 – 11 نفر شهید شدند یعنی به اندازه تعداد نفرات یک تیم شهید شدند. مربی تیم ، کاپیتان تیم شهید شدند.

مرآت: این تیم کجا بازی می کرد؟

در سمنان بودیم . شهید عطا الله صحافی مربی تیم بود، شهید علی اکبر نیکو و شهید نوروزی به تناوب کاپیتانش بودند، جلال طاهریان، حسن طاهریان، مصطفی برزویی، منصور قدس از اعضای تیم بودند.

مرآت:در چه پستی در تیم بازی می کردید؟

من فوروارد چپ بودم

مرآت:پس فوتبالی هستید. طرفدار کدام تیم فوتبال هستید؟

هیچ کدام خیلی طرفدار نیستم

مرآت:حالا یک کدام را بگویید آبی یا قرمز؟

قدیم ها که جوانتر بودم طرفدار قرمز بودم . ولی دیگر الان نسبت به این جور چیزها خیلی حسی ندارم و بیشتر این طرفداری ها برای ایام جوانی بود.

مرآت:چه غذایی را دوست دارید؟

تقریبا می توان گفت که هیچ غذایی نیست که دوست نداشته باشم و غذای خاصی هم نیست که خیلی به آن علاقه داشته باشم خورشت فسنجان در بین غذاهای خورشتی  بیشتر می پسندم ودر غذاهای غیر خورشتی عدس پلو و در غذاهای آبکی هم آب کشک را تر جیح می دهم.

مرآت:آشپزی هم می کنید یعنی اگر جایی تنها باشید بلدید آشپزی کنید؟

نه . در حد نیمرو درست کردن بلدم

مرآت:بهترین کتابی که تا کنون خوانده اید چه بوده است؟

من بیشتر با کتاب های دفاع مقدس خو گرفته ام، کتابی با موضوع جنگ با عنوان تپه برهانی بود به همین خاطر از یک جا، ده جلد آن را خریدم خاطرات یک رزمنده اصفهانی بود که درمنطقه عملیاتی جا می ماند بازویش مجروح می شود کرم می افتد و... خیلی داستان جالبی بود آن موقع در ذهنم مانده .

از دیگر کتاب هایی که بعدا خواندم کتاب پایی که جاماند، یا نورالدین پسر ایران و کتابی که الان دارم می خوانم من زنده ام که اسارت معصومه آباد است،نهج البلاغه مرحوم دشتی هم دسته بندی زیبایی دارد .

مرآت:چند ساعت مطالعه می کنید؟

در شش ماه دوم معمولا شب ها قبل از خوابیدن کتاب می خوانم، ولی مطالعه من  خیلی ساعت خاصی ندارد شکل کارما به گونه ای است که وقتمان به خواندن خبر و گزارش و نامه دستورالعمل می گذرد ولی من.

مرآت :حرف آخر

ما در این مقطع زمانی نیاز به ویژگی های دفاع مقدس داریم یعنی ما نباید در مقطع دفاع مقدس بمانیم باید از آن مقطع استفاده کرد از برخی ویژگی های آن مقطع  مثل مناعت طبع و کم توجهی به مسائل دنیاییباید استفاده کرد.

به قول مقام معظم رهبری این جنگ یک گنج است که باید استخراج بشود برای الان من فکر می کنم این از جمله مسئولیت بچه های قدیمی است و مسئولیت جوان ها است که اصرار بکنند و مشتاق باشند به شنیدنش.

امیدوارم یک روزی بشود که تمام پایگاه های مقاومت شبی را تعیین کنند و تمام جوان ها جمع بشوند و کسی را بیاورند که برایشان خاطره تعریف بکند خاطره هایی که از قِبَل آن استفاده کرد برای این مقطع زمانی.

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه