تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

پیشخوان روزنامه ها

تصاویر شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

آخرین اخبار

استاد برجسته فلسفه معاصر در گفتگو با مرآت:
با پدیده "مرگ جریان روشنفکری" روبرو هستیم/ روزگار ما، روزگار بسط نیهیلیسم است
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
یک استاد برجسته فلسفه معاصر گفت: ما با پدیده ای به نام مرگ جریان روشنفکری روبرو هستیم؛ چراکه تمامی نظام های ارزشی فروپاشیده و ارزش ها بی بنیاد شده اند.

به گزارش خبرنگار مرآت، از جمله کسانی است که معتقدند یکی از ایرادات ما این است که همیشه مشکل را به گردن غرب می اندازیم! این موضوعی است که در برخی از مناظره ها نیز به آن اشاره کرده است. اگر اهل دنبال کردن مناظره های فلسفی-سیاسی باشید قاعدتا صراحت او را در بیان مسائلی که از دیدگاه او درست هستند، دیده اید. او به صراحت از پایان تئولوژی و پایان فلسفه می گوید و می نویسد و البته خود را در مظان نقد نیز قرار می دهد؛ تا آن جا که حتی دانشجویان او نیز طی نامه هایی دیدگاه های او را به بند نقد می کشند. بیژن عبدالکریمی جایگاه ویژه ای برای اندیشمندان قائل است. او می گوید:«اگر پزشک و مهندس و فوتبالیست، تَه کشید، می‌شود وارد کرد، اما جامعه‌شناس و شاعر و فیلسوف را خیر.»

این استاد فلسفه معاصر در گفتگویی که در پی می آید از تفاوت فیلسوف و روشنفکر سخن گفته و بر تشدید شکاف های میان روشنفکران و توده های مردم تأکید کرده است.

شما را به مطالعه این گفتگو دعوت می کنیم.

 

مرآت- برخی از منتقدان شما معتقدند که تعریف شما از پاره ای واژگان چندان روشن نیست. به طور مثال شما در نقدی بر مصطفی ملکیان، از عبارت «عقل مستقل» استفاده کرده اید و تصریح کرده اید که عقل مستقلِ مدنظر وی با عقلانیت دینی همسویی و سازگاری ندارد. تعریف شما از این ترکیب چیست؟

عبارت «عقل مستقل» البته واژه ای کلیدی در ادبیات من نیست اما مقصود من «عقل خودبنیاد» است. عقل خودبنیاد، عقلی است که می کوشد مستقل از هر گونه امر متعالی بیندیشد. اما عقل دینی، خودبنیاد نیست و نمی کوشد تا بر اساس خودش و معیارهای خودش در خصوص همه چیز بیندیشد، بلکه می کوشد تا نسبت خود را با یک امر استعلایی روشن کند. این امر استعلایی در تفکر دینی همان امر قدسی است اما یونانیان باستان از آن به لوگوس یعنی عقل جهانی یا عقل الهی تعبیر می کردند.

در سنن ماقبل مدرن، غیر از سنت متافیزیک یونانی، تلقی این بود که تفکر آنجایی تحقق می‌یابد که آدمی نسبتی با امر الهی برقرار کند. اما این گونه از عقل، در دوره جدید انکار شده، عقل به سرعت از آن منبع متعالی مستقل می شود و خود، بنیاد خویشتن قرار می گیرد.

مرآت- با این تعریف، وقتی شما از عقلانیت دینی در ادبیات خود بهره می گیرد، دقیقا چه مقصودی را اراده کرده اید؟

عقلانیت دینی، آن نحوه از تفکری است که بر مبنای این اعتقاد بنا شده که در این جهان یک حقیقت برتر و استعلایی وجود دارد و این حقیقت برتر در ذهن، اندیشه، احساس، زبان و کنش آدمی متجلی می شود. این حقیقت می تواند برای انسان ظهور پیدا کند تا آنجا که هدایتگر اندیشه و کنش آدمی باشد اما عقل خودبنیاد به وجود چنین حقیقتی قائل نیست و یا اگر وجودش را بپذیرد نسبت به آن بی‌اعتناست. عقل خودبنیاد برای انسان راهی به سوی آن حقیقت متعالی قائل نیست.

مرآت- شما حدود 4 سال قبل کتابی در ارتباط با مرحوم فردید با عنوان «هایدگر در ایران» به رشته تحریر درآورده اید. اگر با اطلاعات کنونی خود قصد داشتید این کتاب را بارِ دیگر بنویسید، احتمالا چه بخش هایی از آن حذف می شد یا مورد جرح و تعدیل و اصلاح قرار می گرفت؟

بی تردید بخش هایی از هر کتابی که مورد بازنگری قرار بگیرد، اصلاح می شود اما گمان نمی کنم که با خوانش دیگرباره این کتاب، تصمیم بگیرم تغییر عمده ای در آن ایجاد کنم؛ مگر آن که پاره ای از جمله بندی ها را اصلاح کنم. این کتاب، یک کتاب سیاسی-اجتماعی نیست که با تغییر شرایط نیاز به تغییر محتوا داشته باشد. محتوای این کتاب حاصل تلاشی فلسفی است و بصیرت های فلسفی به سرعت دچار دگرگونی نمی شوند.

مرآت- پیشتر برخی نسبت به چرخش های فکری حضرتعالی نسبت به مرحوم فردید نقدهایی را عنوان کرده اند. عده ای نیز در برابر این انتقادات تأکید داشتند که مواضع حضرتعالی در قبال مرحوم فردید ثبات داشته است. آیا این گفته را که «شما در ابتدا در برابر مرحوم فردید مواضع تندی داشتید و در ادامه مواضع‌تان تعدیل شده است» قبول دارید؟

به هیچ وجه! از زمانی که من با فردید مواجه شدم یعنی از سال 1365 تا کنون، به او به عنوان یک شخصیت بزرگ نگریسته ام. من از ابتدا برای مرحوم فردید احترام قائل بوده ام و روز به روز بر این احترام افزوده شده است. چه کسی از چرخش مواضع من در قبال مرحوم فردید صحبت کرده است؟

مرآت- دکتر اکبر جباری پیشتر در مقاله ای سیاهه ای از چرخش های شما در قبال مرحوم فردید را –البته بدون ذکر منبع صحیح- فهرست کرده بودند! ایشان گفته بودند که شما وقتی از هند به ایران بازگشتید، یادداشتی را علیه مرحوم فردید نوشتید و بعدها آن نظرات را تعدیل کردید.

تا آنجا که به خاطر دارم هیچگاه هیچ نوشته ای از من علیه فردید منتشر نشده است. بعد از بازگشت به هند در سمیناری مقاله ای انتقادی در خصوص فردید ارائه دادم که در همان حال همراه با حس احترام نسبت به ایشان بود.  تکرار می کنم که من به مرحوم فردید همواره به دیده یک فرد بزرگ نگریسته ام. اکنون نیز با اتقان بر رأی خود استوار هستم و فکر می کنم که فردید یک فیلسوف بود.

مرآت- یکی از نکاتی که مرحوم شریعتی بر آن تأکید داشت این بود که روشنفکران جامعه باید درد جامعه خود را بشناسند. آیا موافقید که امروز گسست میان روشنفکران و توده مردم تشدید شده است؟ مسأله دوم این که روشنفکران و فیلسوفان نوعاً در حال پرداختن به مسائلی هستند که چندان با مسائل روز جامعه در ارتباط نیست. با این مقدمه، از دیدگاه شما خوانش آثار افرادی همچون مرحوم فردید برای توده مردم عوایدی خواهد داشت؟

 در پرسش شما به طور آگاهانه یا ناآگاهانه نکته‌ای مفروض گرفته شده است و آن فرض این است که شما مرزی میان روشنفکر و فیلسوف قائل نیستید. روشنفکر بیشتر با مقوله «قدرت و ایدئولوژی» سر و کار دارد. مسأله روشنفکر این است که «قدرت در دست چه کسی است؟» و «آیا این قدرت واجد مشروعیت هست؟» یا «چگونه می‌توان قدرت را از یک جریان به جریانی دیگر منتقل ساخت؟». لیکن

فیلسوف در چارچوب یک ایدئولوژی سیاسی و معادلات قدرت نمی اندیشد

روشنفکر خواهان نقدِ گفتمان حاکم بر جامعه است؛ لذا سطح کار روشنفکر در حد مباحثات ایدئولوژیک باقی می ماند. اما فلسفه در چارچوب های کلان تری تعریف می شود. فیلسوف، روشنفکر نیست. فیلسوف با مسأله وجود سروکار دارد؛ لذا او در چارچوب معادلات قدرت و ایدئولوژی نمی اندیشد. اگر روشنفکری را با این معنای خاص بپذیریم، آنگاه فردید یک فیلسوف خواهد بود، و نه یک روشنفکر.

روشنفکران؛ واسطه هایی برای کشاندن اندیشه های فیلسوفان به عرصه عمومی هستند

مباحث یک فیلسوف، در گفتمانی انتولوژیک یا وجودشناختی است. معمولا فلسفه در برابر فهم متعارف، متداول و همگانی تعریف می شود. فلسفه نمی تواند به طور مستقیم با توده ها ارتباط برقرار کند. در نتیجه لازم است که افراد واسطه ای باشند تا اندیشه های فیلسوف را به حوزه فضای عمومی بکشانند. این افراد واسطه عموما روشنفکران هستند.

شکاف میان روشنفکران و توده مردم بیشتر شده است

همواره شکافی میان روشنفکران و توده ها وجود داشته است. البته روشنفکری در بدو تولد خود و در هنگام شکل‌گیری نهضت روشنگری با الگوگیری از روشنفکران فرانسوی و انقلاب کبیر فرانسه، به نحوی با توده ها ارتباط برقرار کردند. رابطه روشنفکران با توده ها البته همواره یک مسأله بوده است اما اکنون که در شرایط پست مدرن به سر می بریم، این شکاف بیشتر شده است.

گروه روشنفکران دیگر به عنوان گروه برتر و مرجع شناخته نمی شود

ما با پدیده ای به نام مرگ جریان روشنفکری روبرو هستیم؛ چراکه تمامی نظام های ارزشی فروپاشیده و ارزش ها بی بنیاد شده اند. سلسله مراتب ارزش ها فروریخته است و لذا در روزگار ما دیگر سلسه‌مراتبی در میان ارزش ها وجود ندارد. در چنین جهانی، گروه روشنفکران، از سوی توده ها و جامعه، به عنوان یک گروه مرجع و برتر که حامل ارزش ها هستند به رسمیت شناخته نمی شوند و روشنفکران مرجعیت خود را از دست داده اند.

روزگار ما، روزگار بسط نیهیلیسم است

روحانیت نیز مرجعیت خود را از دست داده و همچون گذشته مرجع توده ها نیست. مردم زندگی خودشان را دارند و فتاوای مراجع و روحانیون در زندگی بخش کثیری از آن ها در طبقات مختلف اجتماعی، تأثیرگذار نیست. به همین نسبت روشنفکران نیز مرجعیت خود را از دست داده اند. روزگار ما روزگار بسط نیهیلیسم است. روزگار ما، روزگار بسط سیطره رسانه هاست و رشد شبکه های اجتماعی گواهی بر این مدعاست.

دهان های گشادی برای سخن گفتن!

امروز هر بچه ده ساله ای که امکان ورود به شبکه های اجتماعی را داشته باشد، برای خود یک رسانه است! در چنین روزگاری که همه دهان های گشادی برای سخن گفتن هستند، روشنفکر نمی تواند چندان نقشی در جامعه ایفا کند. لذا اگر در دوران مدرنیته متقدم، رابطه توده ها با روشنفکران یک مسأله بود، در دوران مدرنیته متأخر یا پست مدرن رابطه توده ها با روشنفکران به نحو مضاعفی سست و سست تر می شود.

مرآت- از دیدگاه شما تداوم این روند، قهری است یا امکان جلوگیری از تشدید این وضعیت وجود دارد؟

مسأله رابطه توده ها با روشنفکران یک مسأله جزئی است که در دل یک مسأله کلی تر باید فهم شود. آن مسأله کلی مربوط به «فضای فرهنگ جهانی و فضای تمدنی» ماست. بنابراین نمی توان گفت که با کوشش پاره ای از روشنفکران این روند دگرگون خواهد شد بلکه باید فضای فرهنگ جهانی و فضای تمدنی دگرگون شود. لذا من گمان نمی کنم که رابطه روشنفکر با توده ها، دست کم طی دو چند دهه آینده به نحو بنیادینی تغییر کند.

مرآت- بابت وقت ارزشمندی که در اختیارم قرار دادید سپاسگزارم.

من هم از شما بابت این گفتگو تشکر میکنم.

پی نوشت: گروه اندیشه خبرگزاری مرآت، صاحبنظران و کارشناسان را به بحث و تبادل نظر پیرامون مباحث مطروحه در این گفتگو دعوت می کند.

 ​گفتگو و تنظیم: محسن حسن زاده

انتهای پیام/س

شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه