شبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنانشبکه اطلاع رسانی مرآت استان سمنان

تصویر روز

فروش محصولات نیروگاه خورشیدی

آخرین اخبار

احوال طنزآلود دانشجومعلمی به بهانه هفته معلم؛
تدریس «روش بحث گروهی» در عوالم خیال!/ هموطن گرامی! در خانه اورانیوم غنی نکنید!/ ارادتِ دیرینه به دوستان ماده 28!
تصاویر خبری استان سمنان با شبکه اطلاع رسانی مرآت
ای کاش می‌شد آدم توی چهار سال تحصیل، بیش از تا خرخره در علم لاینفع فرو رفتن، به وضعیت خودش و شخصیتش سروسامان می‌داد.

نمی‌دانم چه شد که تصمیم گرفتم معلم بشوم، اما از همان روز اول با خودم گفتم که اول باید آدم بشوم! پرذوق، آمدم دانشگاه و اساتید یکی‌یکی کتاب‌های قشنگ‌قشنگ را معرفی کردند و درس دادند(بخوانید غالبا درس دادیم!) و رفتیم و آمدیم و گفتیم و خوابیدیم و خوردیم. همینجا بایستید! خدای من! دیگر ذوقی در کار نیست! پیش خودم طوری که کسی نشنود -به ویژه حراست که عزیزِ دل همه است-  گفتم:«این‌ها مرا آدم نمی‌کند!»

این را وقتی فهمیدم که استاد در اولین جلسه‌ی کلاس، کتاب قطوری را برداشت و گفت:«این ترم کارمان خیلی سخت است!» بعد هم خیلی سخت، -تاکید می‌کنم که خیلی خیلی سخت- ما را گروه‌بندی کرد(!) و خیلی سخت‌تر کتاب نهصد صفحه‌ای را مثل خربزه بینمان تقسیم کرد و گفت که ارائه بدهید! بعد هم نفس عمیقی کشید و عرق روی پیشانی‌اش را پاک کرد!

هم‌کلاسی‌ها هم که الحق، کم نگذاشتند و خیلی خوب همه را -بی‌آنکه یک کلمه‌اش را بفهمند یا به دردشان بخورد- حفظ کردند و در حد TED talk ارائه خفنی دادند طوری که مخاطبان به وجد آمدند و فیلم جوکر را با چشم‌های پر اشک برای دفعه‌ی  nاُم آن هم لای کتاب اندیشه اسلامی‌شان(!) پِلِی کردند!

یا مثلا همان روزی که خواهر دانشجویی که سه متر قد و چهارمتر عرض و هزار متر مکعب حجم دارد را دانش‌آموز دبستانی فرض کردم و نشانه «و» از الفبای فارسی را برایش روی تخته به شکل سوت کشیدم تا خوشحال شود!

یا روزی که منِ فلک زده که هیچ تجربه‌ای از معلم یک کلاس درس بودن ندارم، سعی کردم برای فهمیدن چگونگی اجرای تدریس به روش بحث گروهی که توی فنون تدریس می‌خوانیم،  به عوالم خیال متوسل شوم و کلاس درس را توی ذهنم تجسم کنم که  بچه‌های توی خیالم هی سر و صدا می‌کردند و نمی‌گذاشتند برایشان بحث گروهی کنم!

 پنهان از شما نباشد، یکی از روزها که لابه‌لای جزوه‌های نظریه‌های یادگیری غوطه‌ور بودم و تکاپوی پوچی برای رساندن دانسته‌هایم به ده نمره می‌کردم هِب را دیدم که آمد و روی صندلی اتاقم نشست.

سیگاری روشن کرد و گفت:«هر چیزی ریشه‌ای دارد!» بعد مثل فیلم‌ها رو به پنجره ایستاد و گفت که او نه چیزی از عصب‌شناسی حالیش می‌شده و نه برانگیختگی را می‌شناخته و نه نرمش عصبی را! تا اینکه زنش با راه رفتن روی اعصاب او، او را با اینها آشنا کرده است. پس ریشه‌ی نظریه هب، خشونت زنش است و ریشه خشونت زنش، النگوهای همسایه کناری‌شان -کارولاینِ فلان‌فلان‌شده را می‌گویم!-  و ریشه النگو داشتن کارولاین، شوهرش است که سبزی فروش است و ریشه سبزی فروش بودن شوهر کارولاین پدرشوهر کارولاین است که او هم سبزی فروش بوده.

پس نتیجه می‌گیریم که ریشه به تحریر در آمدن نظریه هب اجداد او بوده‌اند که خدا بگویم جد و آبا.....( این قسمت از نسخه خطی دچار افتادگی‌ست!) 

به نظر شما فراگیری علم و اصلا خود علم، مثبت است یا منفی؟!....(خط بعدی را نخوانید و توی دلتان به این سوال پاسخ بدهید)

بسیار خب! هیچکدام! آنچه که مهم است، «وضعیت» است! هم دوست عزیزی که بمب اتم را می‌سازد‌ و خدا می‌داند که چقدر آدم را به کشتن می‌دهد دانشمند است، هم آن کسی که برای عزت نفس ملت ایران، اورانیوم را با هزار زحمت، می‌شکافد.(خطر! هموطن گرامی! این کار را توی خانه انجام ندهید!) توی دست‌های هر دو علم است. اما وضعیتشان متفاوت.

ای کاش می‌شد توی چهارسال تحصیل، آدم بیش از تا خرخره در علم فرورفتن -آن هم عموما علوم وطنیزه نشده‌ی غیربومی که به دردبخور نیستند و کارایی ندارند؛ در یک کلام همان علم لاینفع! -به وضعیت خودش و شخصیتش سر و سامان می‌داد. ای کاش می‌شد به منی که می‌خواهم معلم بشوم، کمک می‌کردند تا بدانم که با خودم چند چندم تا حداقل با هتریک و کلین‌شیت گل‌های خورده را جبران کنم.

ای کاش میشد پشت آن نمازی که به فرزند وطن می‌آموزم، ردی از  استدلال عاشقانه باشد که گوهر وجودی کودکان، تنها پذیرای عشق و ادب است. ای کاش می‌شد سر و سامانی به عقاید دست‌نخورده از سوم دبستان که معلم پرورشی بهمان گفته می‌دادیم تا با هر عقیده‌ای که نااهلان با در دست داشتن رسانه به خوردمان داده‌اند، سر کلاس درس نرویم.

من اگر استاد دانشگاه بودم، بیش از هر چیزی عاشق بودن را می‌آموختم. ای‌کاش بیش از عالم بودن، عاشق بودیم که عشق،‌ ترکیب عقلانیت و جنون است. ای کاش در چهارسال تحصیلم، حکیم بودن را می‌آموختم، و بصیرت را و تدبیر را. حال آن که ما نه علم را آنگونه که باید می‌آموزیم و نه آدم شدن را!

از آنجایی که همه چیز «مِن جمله تربچه» ریشه‌ای دارد، این هجویاتِ «آدم شدن قبل عالم شدن» که بالاتر گفتم هم ریشه‌ای دارد! یکروز یکی از دوستانم که علاقه وافری به معلمی دارد و در سودای ورود از طریق ماده ۲۸ است(مدیونید فکر کنید که بیکار است و دنبال حقوق و مزایاست!) می‌گفت:«اگر راستش را بخواهی روز اول در برگه مشخصاتم، توی قسمت مذهب، نستعلیق نوشتم شیعه جعفری!  اما از تو چه پنهان بعدتر که به ذهنم رجوع کردم، دیدم عقاید سرخپوستی همچین بدک‌ هم نیستند! البته حقیقتا بودائیسم باکلاس‌تر است و توی استوری قشنگ‌تر نشان داده می‌شود!! آتئیسم را که اصلا نگویم! خود کاتولیک هم که دیگر عزیزِ د....(این قسمت از نسخه خطی دچار افتادگی‌ست!)

 حالا این عزیزِ جان که با وجود همت ستودنی و تدابیر مدبرانه‌ی دولت و ارادتی که از دیرباز به دانشگاه فرهنگیان و به ویژه دوستان ماده ۲۸ دارد، روزی با گرایشات بودائیسم و اگزیستانسیالیسم و امپریالیسم و سکولاریسم  و چه بسا آتئیسم و کلی «ایسمِ» دیگر، با کلی افاده و علم توی چنته، میرود سر کلاس و نوگل نوشکفته شما که سر کلاس این معلمِ جان است، یک پا نظریه‌پرداز از کلاس می‌آید بیرون و هنوز الفبا یاد نگرفته، توی پوچ‌گرایی میزند روی دست داستایوفسکی و هایدگر و نیچه و آلبرکامو! حالا هی بگویید علوم غربی بد است!

کسی چه می‌داند؟

شاید اصلا معلم باید آتئیست باشد!

«صفحه ۸۸۸، ۸۸۹ و ۸۹۰ از باب سوم رساله تباهیات، جلد ۱۲۳۴»

پی‌نوشت۱: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!

پی‌نوشت۲: این‌ها را به شوهر کارولاین خانوم که خیلی مهربان است و برای زنش النگو می‌خرد، تقدیم می‌کنم.

انتهای پیام/ح

دیدگاه ها

سپاسگزارم،از قلم تان لذت بردم.بنده به عنوان یک همکار با حرف هایتان موافقم و شاید دلیل لذت بردنم هم شنیدن آنها از زبانی دیگر و به قلمی متفاوت بوده‌.اما چند سوال؛شما که تا معلم شدن راهی ندارید، تابه حال به جز نقد کردن، پیشنهادی هم داده اید؟ برای تحقق پیشنهادهایتان چطور؟ قدمی برداشته اید.چند بار به جای نگاه کردن به جای اساتید، به جای یک دانشجو معلم به مسائل نگاه کرده اید؟امیدوارم به سلامت به مقصد برسید، آ.پ به معلمان اهل فکری چون شما نیاز دارد.(البته اهل فکر را با ادبیات خودتان تعریف کنید نه آ.پ، چون درغیر اینصورت دوباره درگیر نقدِ تنها میشویم)
ایمیل
عالی
ایمیل

اضافه کردن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با مرات نیوز، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید

1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

بازگشت به ابتداي صفحه